در این رخداد عظیم تاریخ انسان، حقیقتی كه همواره به آن وعده داده شد و هیچ‏گاه لباس واقعیت نپوشید و به عینیت نرسید; آشكار می‏گردد و عینیت می‏یابد. در پرتو این دگرگونی بنیادین كه جوهری انقلابی دارد، ماهیت روابط اجتماعی دگرگون می‏شود و تحولی اصولی می‏یابد. یعنی روابط ناسالم انسان با انسانهای دیگر و با طبیعت دگرگون می‏شود حتی بسیار بالاتر و در گستره‏ای عظیم‏تر. رابطه انسان با خدا و با خود نیز تحولی ژرف می‏یابد. یعنی انسان براستی بنده خدا و فرمانبر او می‏شود و در پرتو تعالیم خالص و ناب آن معلم و مربی الهی توحید راستین آموزش داده می‏شود و از توحیدهای ناخالص فلسفه‏ها و عرفانهای بشری جدا می‏شود و راه مستقیم الهی روشن می‏گردد و خداشناسی و خدایابی به اوج شكوفایی می‏رسد و این معنای انقلاب راستین در رابطه انسان با خداست. نیز رابطه انسان با خود و چگونگی درك و دریافت‏خود و كیفیت احساس از خود و نیروها و استعدادهای خود، تحولی بنیادین می‏یابد و انسان به ارزش والای خویش، به جایگاه و منزلت انسانی و به چكاد فرازمندی كه ممكن است دست می‏یابد و به گستره نیروهای نهفته در درونش، پی‏می‏برد و نقدینه استعدادها و روح و جسم خویش را در راه رشد اهداف پوچ و گذرا نمی‏نهد و به جستجوی حقایق ژرف و جاودانه وجود روی می‏آورد و به جوهر هستی دست می‏یابد و این انقلاب در رابطه انسان با خود خویشتن است .









منبع:       http://www.montazeran.ir/2008-09-21-13-27-40/sokhanrani/348-degargoniravabet.html 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 آذر 1391    | توسط: مدیر    |    | نظرات()